18 آذر 1404 ساعت 19:52
کد خبر: 697
نفر

برچسب‌ها

سرپرست سازمان ملی زمین و مسکن منصوب شد

داستان آملی، می‌تواند قصه هر انسانی باشد. قصه هر کسی که هرجای این کره خاکی پا بر زمین می‌گذارد و با اتفاقات گوناگون دست و پنجه نرم می‌کند. از ابتدا تا انتهای این انیمیشن، قلم به دست «اگزیستانسیالیسم» قرار دارد.

رویانیوز :: انیمیشن اروپا همیشه داعیه‌دار زیبایی و لطافت بوده. مخصوصا اگر زادگاه فیلم جایی مثل فرانسه یا بلژیک باشد. حالا اقتباسی انیمیشنی را تصور کنید که کاری مشترک از فرانسه و بلژیک باشد و از فلسفه و جهان بگوید.

این انیمیشن اقتباسی از کتاب خاطرات آملی نوتومب (Amélie Nothomb)، رمان‌نویس بلژیکی‌است که روایتگر خاطرات سال‌های ابتدایی عمر او در ژاپن است. این اثر به دستان «میلیس ولد» و «لیان چو هان جین کوانگ» (Maïlys Vallade و Liane-Cho Han Jin Kuang) کارگردانی شده و از استودیوی «میبی مووی» (Maybe Movies) به سمت «کَن» و «اَنِسی» رهسپار شده است.

ظاهر اثر خوش‌رنگ، مینیمال و پر از نور است. به طوری که هر فریم را می‌شود قاب گرفت و به دیوار زد. خصوصیتی که واضحا در آثار استودیو جیبلی (Ghibli) می‌بینیم. تکنیک دوبعدی کار نیز بر شباهت آن به انیمه افزوده است ولی چیزی ملایم‌تر از رنگ‌های تخت انیمه به ما نشان می‌دهد. نور و رنگ امضای واضح این اثر در هر پلان است. انگار قصه همان‌گونه رقم می‌خورد که نور تصمیم بگیرد. و از جایی که ما در ذهن یک کودک ۱ تا ۴ ساله قرار داریم مطمئن باشید هر سکانس در بطن خود یک شگفتی بصری جذاب برایتان دارد.

شخصیت‌پردازی انسان‌ها تا حدودی نمادین است اما جزئیات خود را حفظ کرده است. جزئیاتی که در ظاهر شخصیت گنجانده شده‌اند و به تکمیل فهم ما از آن شخصیت کمک می‌کند. برای مثال مادر آملی «آبی» است. هم لباسش، هم چشم‌هایش و هم اتمسفرش. او زنی آرام و باوقار است که در مقابل چالش‌ها قوی اما حمایتگر است. پدر آملی «سرخ» است. گرم و صمیمی، دوست‌داشتنی، دمدمی و احساسی. کسی که ممکن است به‌خاطر کارش تمام زندگی‌اش را جابه‌جا کند و درعین‌حال برای مرگ مادرش «مثل بچه‌ها گریه کند».

اما آملی «سبز» است. پر از پرسش، ریزبین و در حال رشد. چشمان او بیشترین شباهت را به مادربزرگش دارد. کسی که تاحدودی نقش ناجی را در جای‌جای فیلم بازی می‌کند. کمی مرموز است و برای کل خانواده محبوب.

تمام شخصیت‌ها تا پایان فیلم رشد چشمگیری می‌کند و از این لحاظ هنر نویسنده قابل ستایش است. شخصیت‌های آملی‌ نه فراموش‌شدنی هستند و نه می‌شود نادیده‌شان گرفت.

داستان آملی، می‌تواند قصه هر انسانی باشد. قصه هر کسی که هرجای این کره خاکی پا بر زمین می‌گذارد و با اتفاقات گوناگون دست و پنجه نرم می‌کند. از ابتدا تا انتهای این انیمیشن، قلم به دست «اگزیستانسیالیسم» قرار دارد. آملی جهان را انتخاب نکرده، اما معنا را می‌سازد. او از طریق تخیل، آزادی درونی و هویت مستقل ایجاد می‌کند. این فیلم نشان می‌دهد که انسان حتی در دل محدودیت‌ها می‌تواند معنا بیافریند.

وقتی آملی به دنیا می‌آید خود را خدا می‌پندارد. حقیقتا خداپنداری برای انسان حامل معنایی غریب نیست. آملی انتظار دارد همه‌چیز بر محور او بگردد. و بیماری‌اش در نوزادی هم این موضوع را تشدید می‌کند.

آملی همان دختر اروپایی‌است که تصورش را می‌کنید. اما تمام ماجرا از آنجا آغاز می‌شود که این دختر اروپایی در ژاپن زندگی کند و ناگهان زندگی خود را غرق در معنا ببیند. در مسیر فیلم اشاراتی هم به این تضاد می‌شود و پررنگ‌ترین آن‌ها کینه‌ای است که ژاپنی‌ها از جنگ‌جهانی در قلب خود پرورانده‌اند و آملی و خانواده‌اش را هنوز به چشم دشمن می‌بینند (که این تفکر به‌صورت نمادین در صاحب‌خانه آن‌ها گنجانده شده است). در نتیجه این تضاد، یکی از هزاران پیام فیلم به کنارگذاشتن دلخوری‌های قدیمی اختصاص دارد.

با همه این‌ها شما باید تنها خودتان را به جریان انیمیشن بسپارید و دیگر به هیچ‌چیز فکر نکنید. فیلم کاملا شبیه یک دفترچه خاطرات است. پر از پیام‌ها و نظریه‌های متفاوت و گاها مخالف. چیزی که تاحدودی اقتضای انیمیشن اروپاست. می‌شود گفت تمام پیام‌های این اثر در لایه‌ای از فلسفه کارپه دیم «Crpe diem» پیچیده شده‌اند. عبارتی که حتی در دیالوگ‌های آملی هم شنیده می‌شود. جمله‌ای یونانی که در فارسی «در لحظه زندگی کن» معنا ‌می‌شود. جمله‌ای از هوراس مشهور با قدمتی به اندازه روم باستان. پس در تمام فیلم باید به خود یادآوری کنی که این سکانس فقط همین‌جاست و قرار نیست ذهنم را زیاد مشغول کند. و این ممکن است کمی مخاطب را گیج کند، چرا که فرصت فکر کردن به تمامی آن فلسفه‌ها را ندارد. 

نیمه دوم فیلم اما به زیبایی فلسفه و نگاه دخترک اروپایی قصه را عوض می‌کند. در پایان فیلم آملی واقعا با یک پایان مواجه می‌شود، چیزی که اگزیستانسیالیست‌ها معنای دقیقی برایش ندارند. و این همان‌جاست که فلسفه شرقی به داد جهان‌بینی آملی می‌رسد. نگاهی که زمزمه‌هایش را از نیشیوسان (Nishio-san) می‌شنیدیم و حالا به بهترین شکل به ما یاد می‌دهد انسان خیلی‌ چیزها را قرار است از دست بدهد. «پس من یک خدا نیستم» و باید یاد بگیرم چگونه با پایان سر کنم. آملیِ پایان فیلم پس از چالش‌های تلخ و شیرینی که پشت سر گذاشته حالا می‌داند جهان پر از آغاز و پایان است و با این‌حال زندگی در جریان خواهد ماند. یقینا مخاطبی که بی‌قید و شرط خود را به جریان فیلم بسپارد پشیمان نخواهد شد.

امتیاز: ۴/۵ از ۵

 

 

کپی شد! ✅

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha