28 آذر 1404 ساعت 08:04
کد خبر: 785
نفر

برچسب‌ها

سرپرست سازمان ملی زمین و مسکن منصوب شد

در این نوشتار تیم تحریریه فرهنگ و هنر رویانیوز در تلاش است تا دو شکل از مواجهه با فیلم «آگیرا» به کارگردانی محمدصادق اسماعیلی و به تهیه‌کنندگی مهدی شامحمدی را در قالب چهار نقد مروری، شرح دهد.

رویانیوز :: نوه فلاهرتی در کارگاه‌اش که در سینماحقیقت نوزدهم برگزار شد، اشاره کرد که اطلاق اصطلاح «مستند» به فیلم «موآنا» برای نخستین بار در طول تاریخ نبوده و پیش از آن هم از این اصطلاح استفاده می‌شده است. از این دست معقولات و ماهیت‌شان در عالم هنر و تاریخ بسیار زیاد بوده و تا به امروز هم محل بحث و جدل اهل نظر. فیلم مستند و ماهیت آن هم از این قاعده مستثنی نبوده‌اند و طی یک سده اخیر بار‌ها مورد بازخوانی‌های مختلف در زمینه پارادایم فیلم مستند قرار گرفته است.
جدای از عالم نظر، فیلم مستند هم طی حیاتش تا به امروز، در دوره‌های مختلف و بستر‌های تاریخی ــ اجتماعی مختلف دست‌خوش تعییرات ساختاری و ماهوی بسیاری شده. از اولین بارقه‌های امرواقع در آثار برادران لومی‌یر و فیلم‌های خبری گرفته تا عصر‌ای‌آی و ظهور فناوری‌هایی چون وی‌آر و اکس‌آر در زمینه تولید فیلم‌های مستند، که مخاطب از دریچه نگاه سوژه فیلم، وارد جهان مجازی‌ای می‌شود که از عالم واقع اقتباس شده است. چیزی که کوان یوان لای، فیلم‌ساز مستند تایوانی در کارگاه‌اش روی آن متمرکز بود.
ما با گونه‌های مختلفی از فیلم‌سازی هیبریدی ــ داکیوفیکش، داکیودراما، مستندانیمشن و... ــ و حتی جعل‌کننده ــ ماکیومنتری ــ در حوزه سینمای مستند روبه‌رو می‌شویم و بنابر ادعای فیلم‌ساز و اثر، یا نوع ارتباط ماهوی بین فیلم و مخاطب، اثر را مورد بررسی قرار داده و وجوه مستند و هنری آن را مورد ارزیابی قرار می‌دهیم. گونه‌هایی که پس از دهه‌ها هم‌چنان بر سر آن‌ها بحث‌های فراوان است. اما مورد «آگیرا» و شیوه فیلم‌سازی‌ای که در یکی دو دهه اخیر در ایران گسترش پیدا کرده و فیلم‌سازان این شیوه هم از آن به‌عنوان شیوه نوین فیلم‌سازی مستند نام می‌برند و برای اثبات ادعای خویش، به جشنواره‌های جهانی اشاره می‌کنند که مملو از این سبک از فیلم‌سازی است. شیوه‌ای که آن‌ها نه آن را گونه‌ای هیبریدی می‌نامند و نه صرف یک فیلم مستند داستانی، بلکه از آن به‌مثابه «فیلم مستند باید این‌گونه باشد و سایرین فیلم گزارشی و... هستند» نام می‌برند.
در این شیوه فیلم‌سازی مستند در ایران، فیلم‌سازان به دلیل علاقه به نزدیک‌شدن آثارشان به جلوه‌های فیلم‌های داستانی، به نوعی «مستندبودن» را فدای «درام» کردند. سوژه در این فیلم‌ها بسان عروسک خیمه‌شب‌بازی در دستان فیلم‌ساز برای خلق روایتی دراماتیک و نمایشی بود. فیلم‌سازان حتی پا را از بازی‌گرفتن از سوژه‌ها فراگذاشتند و برای تشدید کشمکش (کانفلیکت) و رسیدن به موقعیت بحران (کرایسیس) دست به اعمالی زدند که خلاف ارزش‌های اخلاقی در سینمای مستند بودند. به طور مثال، در سکانسی از فیلم «کمی بالاتر» ساخته لقمان خالدی، شاهد یورش سرباز نظام وظیفه به خانه سوژه فیلم هستیم که گویی به‌سبب شکایت همسایگان برای کفتربازی، باید کفتر‌هایش را از او بگیرند. در این سکانس دوربین فیلم‌ساز صفر تا صد فرایند را ضبط می‌کند و حتی فحاشی سوژه به همسایگان و دعوا با همسر یا گریستن او. فیلم‌ساز موفق شده بود که یک بحران خلق کند. بحرانی که در دل آن پرسوناژ، وجوه شخصیتی‌اش (پرسونالیتی) را پدیدار کند و درام به اوجش برسد. اما به چه قیمت؟ آیا واقعاً در آن محله از کرمانشاه همسایگان از رفتگری که اهل شعر و ادب هم هست، آن هم اغلب روز‌ها را سر کار است، برای کفتربازی شکایت می‌کنند؟! این تنها یک مثال از این دست فیلم‌ها بود که تعداد زیادشان هر سال در جشنواره دیده می‌شوند. خیل عظیمشان از منظر سینمایی هم آثار ضعیفی هستند و در جشنواره نوزدهم، شاهد یک فیلم از نسل جوان بودیم. فیلم نیمه‌بلند «طوفان» در بخش دانشجویی که نمونه بسیار ساده‌انگارانه این سبک است. اما این فیلم ابعاد هولناک‌تری را هویدا می‌کند. گسترش این شیوه در نسل‌های جوان‌تر سینمای مستند ایران. اما چرا؟! تنها نیاز است که به لیست مدرسان آموزشگاه‌های خصوص فیلم‌سازی مستند، انجمن سینمای جوانان ایران و حتی به واحد‌های درسی فیلم‌سازی مستند در دانشگاه صداوسیما نگاهی بیندازیم. یک نام برجسته است؛ صادق اسماعیلی. 
از این روی در این نوشتار برآن هستیم که دو شکل از مواجهه با شیوه فیلم‌سازی جناب صادق اسماعیلی، نمونه موردی «آگیرا» را شرح دهیم.

محمدمهدی صفری تنها، دبیر بخش فرهنگ‌وهنر رویانیوز


«نمایشی از یک هویت گمشده»
منتقد: امین‌مهدی قاسمی
امتیاز: ۴/۵ از ۵
فیلم مستندی درباره پرتره‌ای بی‌هویت به اسم علی. داستان با کمک یک روایت خاص و خلق موقعیت‌های دراماتیک، حتی از دنیای ذهنی کارگردان هم عبور می‌کند و جهانی تراژیک را پایه‌گذاری می‌کند. فیلم‌ساز در وهله اول مسأله بحران هویت را مطرح می‌کند، جست‌وجوی علی برای یافتن پدر و مادر، نه صرفاً یک کنش روایی، بلکه بدل به موتور دراماتیکی می‌شود که تعلیق را تا واپسین لحظات حفظ می‌کند. قصه‌ای که بر چهارچوب مستند سوار است چیزی فراتر از یک مسأله عادی‌ست، مسأله‌ای که با طنابش تا پایان داستان مخاطب را می‌کشد.

«در جست‌وجوی حقیقت، در بند روایت»
منتقد: امیررضا سلیمی
امتیاز ۲ از ۵
«آگیرا» جذابیت بالایی دارد اما بیشتر از آنکه وجوه مستندگونه‌اش به چشم بیاید، ما را غرق در روایتی کاملا از پیش‌ طراحی‌شده‌ خود می‌کند تا که بتواند ریتم خود را تا پایان حفظ کند، الحق که فیلم خوش‌ریتمی است و تدوین خوبی هم دارد اما دادن اطلاعات به صورت قطره‌چکانی و جا‌به‌جایی روایت از طرف فیلم‌ساز و در بند روایت قرار گرفتنش، در لحظاتی سبب گنگ‌ماندن اتفاقات برای مخاطب می‌شود. در یک جمله می‌توان گفت که: «آگیرا، فیلمی خوب و مستندِ بدی است» و بسیار از فضای مستند دور است و به سختی می‌توان با آن به‌عنوان فیلمی مستند ارتباط گرفت.

«اهمیت پیکربندیِ زمان در روایت»
منتقد: ماهان بختیاری
امتیاز: ۴ از ۵
روایت نه‌فقط بازتاب واقعیت، بلکه سازنده‌ تجربه و معناست. مسأله‌ زمان از مهم‌ترین ارکان روایتِ دراماتیک می‌باشد. اگر بخواهیم اهمیت زمان در روایت فیلم «آگیرا» را مورد بررسی قرار دهیم، اول باید به سه بخش اصلی عنصر زمان و روایت اشاره کنیم، یعنی، پیش ساخت؛ پیکربندی و بازساخت که با توالی منظم یا نامنظم در پی هم قرار می‌گیرند. اما یکی از چیز‌هایی که باعث می‌شود این توالی به شکلی هنرمندانه در خلق یک روایت رعایت شود مسأله‌ «انسجام زبانی» می‌باشد. فیلم «آگیرا» با شروعی مناسب، خیلی زود مخاطب را با شخصیت و مسأله‌اش درگیر می‌کند، و ما قدم به قدم با شخصیت فیلم پیش می‌رویم تا معمای موجود را کشف کنیم. هرچند شاید در پایان فیلم به بعضی از پرسش‌های مطرح شده پاسخی داده نمی‌شود، اما این پاسخ ندادن به منزله‌ نا تمامی نیست. به هر روی می‌توان گفت این انسجام زبانی در فیلم تا حد زیادی مشهود است. همچنین می‌توان گفت مسأله‌ پیکربندی زمان گاهی زیادتر از حد معمولِ یک مستند داستانیِ خلاق، دچار جابه‌جایی ارکان شده است. اما به دلیل کارگردانی قوی و همچنین محتوا و قصه‌ فیلم این جابه‌جایی‌ها را قابل قبول می‌کند، و به «مستندبودگی» آن هیچ آسیبی نمی‌رساند. در پایان باید گفت «آگیرا» یک مستند داستانیِ سینمایی قابل تامل می‌باشد.

بزک ناموفق امرواقع 
منتقد: امیرمحمد جعفری
امتیاز: ۱/۵ از ۵
فیلم «آگیرا» اثر صادق اسماعیلی را می‌توان به مردی تشبیه کرد بسیار بزک شده که به جای عروسی زیبا و دلربا به مخاطب غالب می‌شود؛ این اثر بسیار پر مدعاست و به اندازه ادعای خود نمی‌تواند راضی‌کننده باشد. این فیلم راجع به پسری به نام علی است که فاقد شناس‌نامه می‌باشد و می‌فهمد خانواده‌ای که در آن بزرگ شده در واقع خانواده‌اش نیستند. صحنه ابتدایی فیلم با جشن تولد علی شروع می‌شود. از او می‌خواهند که آرزو کند، او آرزو می‌کند که سال بعد تولدش را با مادرش بگیرد و هدف علی در ابتدای فیلم مشخص می‌شود. یافتن مادرش. اما در اواسط فیلم علی در انبار بیمارستان به دنبال پرونده تولدش می‌گردد. از او پرسیده می‌شود که در چه سالی به‌دنیا آمده است او اظهار بی‌اطلاعی می‌کند. این تا حدی منطقی است اما وقتی از او راجع به ماه تولد و بعد فصل تولد پرسیده می‌شود او ابراز بی‌اطلاعی می‌کند که این قضیه خودش حاکی ازین است که تولدش در ابتدای فیلم ساختگی بوده است. اگر نمی‌داند در چه فصلی به‌دنیا آمده پس چگونه برایش تولد می‌گیرند. و اما هدف، علی با گفتن دیالوگ‌هایی که حاکی ازخلا‌‌ء مادر در زندگی‌اش است ترحم مخاطب را می‌خرد. اما در اواسط فیلم وقتی مادر احتمالی‌اش را پیدا می‌کند. نزد مادر احتمالی خودش را مظلوم جلوه می‌دهد پشت سر او و در کنار زنی که او را بزرگ کرده ادعا می‌کند که مادر اصلی‌اش همان کسی است که او را بزرگ کرده. مقابل مادر احتمالی می‌گوید که نزد افرادی بزرگ شده که بی‌وجدان هستند و حتی شانس آورده که مثل آنان معتاد نشده است. چگونه مخاطب می‌تواند با این هدف و کاراکتر سست و ناچیز همذات‌پنداری کند به جز اینکه اسماعیلی به‌زور می‌خواهد ترحم بخرد؟ اگر مخاطب آگاه باشد این موضوع را پس می‌زند. در صحنه‌ای از دادگاه به او گفته می‌شود احتمالاً حاصل رابطه نامشروع مادربزرگ (مادر آن زنی که او را بزرگ کرده است) و فردی غریبه است. آزمایش دی‌ان‌ای داده می‌شود. این ادعا باطل می‌شود. چرا دادگاه باید چنین ادعای باطل و بی‌اساسی را به علی بگوید به جز اینکه کارگردان این صحنه را ساخته، آن هم برای اینکه به قول خودش اثر دراماتیزه‌تر شود. درام این اثر کاذب و ساختگی است تا حدی که خیلی از مخاطبان وقتی از سالن خارج می‌شدند به شوخی می‌گفتند که سوژه‌های این مستند لایق جایزه بهترین بازیگری هستند. در مورد فرم نیز باید گفت صحنه‌ها آن‌قدر تغییر زوایای متنوع داشت که مخاطب پی‌می‌برد صحنه‌ها را با چند برداشت گرفته‌اند. این وسط سؤال پیش می‌آید که کارگردان چرا ان‌قدر می‌خواهد اثرش را شبیه به یک فیلم داستانی کند؟ اصلاً چرا به جای آن یک اثر داستانی نمی‌سازد که اقتباسی از واقعیت باشد؟ آیا به اسم دراماتیزه‌کردن مستند این اعمال باعث نمی‌شود که مستند از امر واقع و رابطه آن با حقیقت دور شود؟ این سؤالاتی است که باید از کارگردان پرسیده شود.
 

کپی شد! ✅

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha