در ادبیات راهبردی، «عملیات روانی» به مجموعهای از اقدامات هدفمند ارتباطی، خبری و نمادین گفته میشود که با هدف تأثیرگذاری بر ادراک، احساس، اراده و رفتار مخاطب طراحی میشود؛ بدون آنکه لزوماً به اقدام نظامی واقعی منجر شود. در این چارچوب، آنچه اهمیت دارد نه واقعیت میدانی، بلکه برداشت ذهنی مخاطب از واقعیت است. ایالات متحده آمریکا، دهههاست که عملیات روانی را نه بهعنوان ابزار جانبی، بلکه بهمثابه بخشی از سیاست رسمی قدرت بهکار میگیرد؛ از جنگ سرد تا خاورمیانه، از رسانههای جریان اصلی تا شبکههای اجتماعی. دونالد ترامپ، بیش از هر رئیسجمهور آمریکایی، این منطق را از سطح نهادهای رسمی به سطح شخصی، رسانهای و شبکههای اجتماعی منتقل کرد. او سیاست را به صحنه نمایش، تهدید را به محتوا و توییت را به ابزار فشار تبدیل کرد. در سبک ترامپ، مرز میان جنگ روانی، تبلیغات سیاسی و باجخواهی دیپلماتیک عمداً مخدوش میشود؛ تا مخاطب، بهویژه افکار عمومی کشورهای هدف، در وضعیتی از ابهام، اضطراب و فوریت قرار گیرد.اظهارات اخیر ترامپ درباره حرکت «ناوگان عظیم» به سمت ایران و همزمان دعوت به مذاکره، بیش از آنکه حامل یک پیام نظامی واقعی باشد، نشانهای روشن از ادامه یک الگوی قدیمی در جنگ روانی آمریکا علیه ایران است؛ الگویی که بر ترکیب تهدید، بزرگنمایی قدرت، و القای فوریت برای وادارسازی طرف مقابل به مذاکره از موضع ضعف بنا شده است. در چنین شرایطی، پرسش اصلی نه این است که ترامپ چه گفت، بلکه این است که رسانه ایرانی چگونه باید روایت کند تا ناخواسته در زمین طراحیشده رقیب بازی نکند.
در این مقطع، هرگونه موضعگیری هیجانی، شتابزده یا واکنشی در رسانهها، دقیقاً همان چیزی است که طراح جنگ روانی انتظار آن را میکشد. ازاینرو، راهبرد درست رسانهای ایران را میتوان در یک گزاره خلاصه کرد: موضع رسانهای ایران باید خونسرد، افشاگر، غیرواکنشی و مردممحور باشد؛ نه تهدیدپذیر و نه تهدیدکننده.نخستین هدف اظهاراتی از جنس سخنان ترامپ، برهمزدن تعادل روانی افکار عمومی است. تهدید لفظی، وقتی با تصویر ناو هواپیمابر و واژگانی مانند «ناوگان عظیم» همراه میشود، بهدنبال ایجاد احساس اضطرار، ناامنی و نزدیکی بحران است. رسانهای که با تیترهای داغ، بزرگنمایی تهدید یا لحن هشداردهنده به این فضا دامن بزند، عملاً نقش تقویتکننده عملیات روانی را ایفا میکند. خونسردی رسانهای به معنای انکار تهدید نیست، بلکه بهمعنای امتناع از هیجانسازی است. رسانه خونسرد، تهدید را در مقیاس واقعیاش قرار میدهد، سابقه گوینده را یادآوری میکند و اجازه نمیدهد افکار عمومی با هر توییت یا پست شبکه اجتماعی دچار نوسان احساسی شود. در این چارچوب، تأکید بر این نکته ضروری است که امنیت ملی کشور تابع توییتهای سیاستمداران پرحاشیه نیست و تصمیمات راهبردی نه در شبکههای اجتماعی، بلکه در ساختارهای رسمی و محاسبات واقعی قدرت اتخاذ میشود. ترامپ در سخنان خود، تهدید نظامی را بیدرنگ با دعوت به مذاکره پیوند میزند. این همزمانی تصادفی نیست، بلکه جوهره الگوی فشار حداکثری است: اول ترساندن، سپس پیشنهاد مذاکره بهعنوان راه نجات. وظیفه رسانه در این مرحله، نه تکرار تهدید، بلکه افشای منطق پنهان پشت آن است.
افشاگری رسانهای یعنی نشاندادن این واقعیت که چنین اظهاراتی بیش از آنکه مقدمه جنگ باشد، ابزار چانهزنی سیاسی و مصرف داخلی دارد. ترامپ سابقهای طولانی در استفاده از بلوفهای رسانهای، اغراق نظامی و تهدیدهای پرسر و صدا بدون پشتوانه عملی دارد. برجستهسازی این سابقه، بدون تمسخر یا لحن تحقیرآمیز، میتواند تهدید را از امر ترسناک به رفتار قابل تحلیل تبدیل کند. رسانه افشاگر، به مخاطب کمک میکند بفهمد که چرا این ادبیات تکرار میشود، چه اهدافی را دنبال میکند و چرا نباید آن را بیش از اندازه جدی یا کمتر از حد واقعی تلقی کرد. ترامپ سیاستمداری است که از واکنش تغذیه میکند. هر پاسخ مستقیم، هر تهدید متقابل لفظی و هر ادبیات تند، در نهایت به دیدهشدن بیشتر او و تقویت روایت مطلوبش منجر میشود. از این منظر، سکوت هوشمندانه یا پاسخ غیرمستقیم تحلیلی، مؤثرتر از جدل رسانهای مستقیم است.غیرواکنشیبودن بهمعنای انفعال نیست؛ بلکه بهمعنای پاسخ ندادن در زمینی است که حریف طراحی کرده. رسانه ایرانی میتواند بدون نامبردن مکرر از ترامپ، بدون بازنشر ادبیات او و بدون ورود به بازی تهدید متقابل، روایت مستقل خود را بسازد؛ روایتی که بر ثبات، عقلانیت و تجربه تاریخی تکیه دارد. در این چارچوب، حتی انتخاب واژهها در قالب شگرد رسانه ای اهمیت پیدا میکند: «ادعا» بهجای «تهدید»، «اظهارات تبلیغاتی» بهجای «هشدار جدی» و «ادبیات تکراری فشار» بهجای «تحول جدید امنیتی».در شرایط جنگ روانی، مخاطب اصلی رسانههای ایران، نه کاخ سفید و نه سیاستمداران آمریکایی، بلکه مردم ایران هستند. هر موضعگیری رسانهای باید پیش از هر چیز این پرسش را پاسخ دهد که:
این روایت چه اثری بر احساس امنیت، اعتماد و آرامش جامعه میگذارد؟ مردممحوری یعنی پرهیز از لحنهای ملتهب، نظامیزده یا شعاری که ناخواسته اضطراب تولید میکند. در عوض، رسانه باید بر مؤلفههایی مانند تجربه تاریخی، توان بازدارندگی تثبیتشده، و سازوکارهای رسمی تصمیمگیری در کشور تأکید کند. چنین روایتی، بدون نمایش قدرت اغراقآمیز یا تهدید لفظی، به جامعه اطمینان میدهد که کشور نه غافلگیر میشود و نه با هیجان تصمیم میگیرد.یکی از خطرناکترین دامهای رسانهای در این فضا، پذیرش ناخودآگاه دوگانهای است که ترامپ میسازد: «یا جنگ، یا مذاکره». رسانه ایران باید این دوگانه را بشکند. مذاکره، نه امری مذموم است و نه راه فرار از تهدید؛ بلکه ابزاری مشروع است که تنها در شرایط احترام متقابل، تعهدپذیری و تضمین واقعی معنا پیدا میکند. بازخوانی تجربههای گذشته، بهویژه تجربه برجام، بدون شعارزدگی و اغراق، میتواند به افکار عمومی یادآوری کند که چرا بیاعتمادی ایران به وعدههای آمریکا، یک موضع احساسی نیست، بلکه نتیجه تجربه عینی است. در این چارچوب، رسانه میتواند همزمان پیام روشنی منتقل کند: ایران همواره مذاکرهپذیر بوده، اما تهدیدپذیر نبوده و نخواهد بود. نکته آخر: در مواجهه با اظهاراتی مانند سخنان اخیر ترامپ، رسانه ایرانی اگر خونسردی خود را حفظ کند، منطق پنهان تهدید را افشا کند، از واکنشهای هیجانی پرهیز کند و مخاطب اصلی خود را مردم بداند، نهتنها از دام عملیات روانی عبور میکند، بلکه ابتکار روایت را در دست میگیرد. چنین موضعی، نه نشانه ضعف است و نه عقبنشینی؛ بلکه جلوهای از بلوغ رسانهای و اعتماد به عقلانیت جامعه است.
در نهایت، آنچه امنیت روانی جامعه را تضمین میکند، نه صدای بلندتر در جنگ لفظی، بلکه روایت دقیقتر، آرامتر و هوشمندانهتر است؛ روایتی که تهدید را کوچکنمایی نمیکند، اما اجازه نمیدهد بزرگنمایی شود. راهبرد رسانهای ایران در برابر جنگ روانی ترامپ؛ خونسردی بهجای هیجان.

نظر شما